من که سابقه م تو حفظ کردن پسورد جاهای مختلف خرابه پس اینجا رو هم یادم
رفته بود و همت نمیکردم حتی رو اون لینک فراموشی کلیک کنم... نه به خاطر
این که حرفی نداشتم که زیاد داشتم...
اصلا بیخیال...
بزار ببینم اخرین پستم کی بوده...
بیست اردیبهشت... سه روز بعد از تولدم خب یه سال نشده هنوز:|
امروز یه امتحان جان کاه! دادیم که استاد لطف کرده و از اون چیزی که درس نداده بودن هم سوال دادن... بطوریکه ما حتی پارامترهای سوال رو نمیشناختیم!!!
کلا با وضع نمره هام و 6تا امتحانی که تا الان دادم و چیزای دیگه خیلی اوضاعم خراب بود امروز فقط دلم میخواست یه کاری کنم یادم بره... که خب ف مثل همیشه برا من خسته بود و حتی حاضر نشد یه فیلم باهم ببینیم... آخه اصلا تنهایی بهم کیف نمیده هی میزنم جلو ببینم چی میشه...
سیر تجولات ف هم خیلی قابل توجه بود... دیگه خیلی جدی وارد یه رابطه ای شد... که البته من دلم به حال اون پسر میسوزه! خیلی جدی!
یه جای خفنی میخوام برم کارآموزی... امیدوارم قبول کنن دیگه مدارکمو فرستادم تا یه ماه دیگه مشخص میشه نتیجه ش و البته دنبال یه جاهای دیگه هم هستم...
دیگه اینکه استاد پروژه م مشخص شد یه چیزایی هم خوندم...
دیروز یعنی در واقع پریروز هم تولد بابا بود که جواب تبریکم یه چیزی گفت دهنم باز موند خیلی تحویلم گرفته بود!
یکشنبه آخرین امتجانو بدم برم خونه... که واقعا ضعیف شدم اینجا...
ف هم یکشنبه ساعت 7 بلیط داره که خب دوست داشتم یاهاش برم فرودگاه ولی گویا اوشون میخوان باهاش برن و خب ترجیح میدم مزاحم نباشم
اینکه الان بیدارم چون خواب بد دیدم... و فکرم خیلی به هم ریخته س...
یه کاری هم قراره با یکی از بچه ها بکنیم دیگه بین دو ترم ببینیم چی میشه...
ف هم رفته ب استادش گفته میخواد با من پروژه مشترک انجام بده!!!!!!! اینو کجا دلم بزارم...
ی دختری هست از ورودیای سال قبل خودم ... به شدت شبیه منه رفتارش
دیگه چی بگم... گوشیم افتاد و تاچش خراب شد...
همینا دیگه... خواب راحت برای همه آرزو میکنم... که پا نشن نصف شبی وقتی همه خوابن لپ تاپ روشن کننو پست بزارن!
برچسب:
نویسنده: بهنام نظری