کی به تو کمک میکنه؟
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 14:58
داشتم برا ف از چیزی که قبول کردم تعریف میکردم که ازم پرسید چرا این کارو کردی؟ انگیزه خاصی نداشتم.. میخواستم به چند نفر کمک کنم... سکوت کرد و پرسید کی به تو کمک میکنه؟ من: هیچ کس... فقط یه انرژی که از دست من و تو خارجه میتونه با این شرایط اینقدر بلندپرواز بارم بیاره... همون کمکم میکنه... همون که من ل...
پس از مدت ها...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:38
من که سابقه م تو حفظ کردن پسورد جاهای مختلف خرابه پس اینجا رو هم یادم رفته بود و همت نمیکردم حتی رو اون لینک فراموشی کلیک کنم... نه به خاطر این که حرفی نداشتم که زیاد داشتم... اصلا بیخیال... بزار ببینم اخرین پستم کی بوده... بیست اردیبهشت... سه روز بعد از تولدم خب یه سال نشده هنوز:| امروز یه امتحان ج...
رقابت لعنتی...
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
یکی از بهترین دوستام که از اتفاق هم اتاقی هم هستیم،هم رشته ای هم نیستیم حتی، اما پیش خودش منو رقیب فرض میکنه و نگران از اینکه حتی متوجه کاراش بشم...نمیگم همیشه ولی اکثر اوقات هر کاری از دستم بر اومده براش کردم و به جرئت میتونم بگم وقتایی بوده که فقط
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست...*
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
اخرین پستی که گذاشتم 29 مهر بوده، از اون موقع تا حالا راجع به یه کاری با دکتر الف اتمام حجت کردیم،پیشنهاد همکاری با یکی از همکلاسیام رو قبول نکردم، به میزان زیادی درس نخوندم و دوتا میانترم هم از سر گذروندم... از همه ی اتفاقات که بگذریم میرسم به آدمی
فهمیدن یا نفهمیدن...
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
این روزا حقایقی که از بقیه میدونم دارن ذره ذره وجودم رو از جا میکنند...مخصوصا وقتی این آدما برات مهم اند... شاید بی خبری خیلی خیلی بهتر باشه وقتی نمیتونی شرایط رو عوض کنی و فقط عذاب میکشی.. خدایا من به هیچ وجه آدم خوبی نبودم ولی خودت با لطفت همه چیز
محتاج تغییر...
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
فردا آخرین امتحان پایان ترم رو هم میدیم که به امید خدا ترم سه هم با تمام خوبی و بدی هاش تموم بشه... به شدت روزمرگی داشت اذیتم میکرد که خب اولین حرکت رو با ثبت نام تو کلاس آلمانی زدم تا از این وضع نجاتم بده...البته نه از روی سرخوشی یه چیزایی هم پشتش ه
از همه جا...
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
امتحان پنجشنبه ی پیش رو که دادم با ف جانم رفتیم بیرون،کلی راه رفتیم حرف زدیم.ف گفت که بارها با آدمای دیگه اینجا اومده بوده ولی هرجایی رو باید با اهلش رفت.راست میگفت هرجایی رو باید با اهلش رفت کسی که با دیدن این همه ظرافت به وجد بیاد...جاتون خالی برا
*نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد...
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
خدایا تو این روزا که من تو چرایی وجودم هم موندم..،یه کاری کن حداقل این حجم از سختی ای که دارم تحمل میکنم و نمیکنم،نتیجه بده...*سعدی
ماییم و آستانه ی عشق و سر نیاز...
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
وقتی نیازت داره، نباشی هم هستی... ولی وقتی نیازش داری، هست و نیست... منصفانه ی منصفانه...
مهم نیست..
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
الان درحالی دارم اینجا مینویسم که ساعت 9 میانترم دارم.. این چند روز تو دانشگاه اتفاقایی افتاد که بیشتر از قبل به هممون فهموند از ماست که بر ماست...بعدا راجع بهش مفصل می نویسم. پ.ن1:ف جانم میدونم که زندگیت رو به آدما محکم گره نمی زنی، ان شاءالله آینده ای چندین برابر روشن تر با وجود آدمای فهمیده تر پ....
صرف ساکت نبودن
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
یک شنبه 21 ساله میشم نمی خوام راجع به اتفاقایی که افتاد حرف بزنم، چون خوباش هنوز نتیجه نداده و میخوام بداش یادم بره... متر اندازه گیری م با آدمای دوروبرم اساسی فرق داره و این خیلی بده... خدایا عاقبت بخیرم کن..
آرزویی برای دوست
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:36
براش آرزو کردم که هیچ وقت محتاج بودن هیچ کس نشه مگر کسی که اونم محتاج بودنش باشه... بره و روزگارش رو با آدمای بهتر و بیشتر از من بگذرونه... همه ی حرفایی ک بهش زدم بخطر دروغی بودکه مدت ها بود می گفت و من فقط سعی در باور کردنش داشتم.. والبته که احمق پنداشته می شدم...